سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
خانه
مدیریت
ایمیل من
شناسنامه
پارسی یار

مجموع بازدیدهای وبلاگ: 11773
تعداد بازدید امروز: 0
تعداد بازدید دیروز: 6
  • درباره من


  • رویای ناتمام
    نوید
    زخمی یک احساس ناتمام
  • پیوندهای روزانه

  • رویای ناتمام [181]
    [آرشیو(1)]

  • لوگوی من


  • لوگوی دوستان من

















  • وضعیت من در یاهو


  • یــــاهـو
  • موسیقی وبلاگ


  • اشتراک در وبلاگ


  •  
    رویای ناتمام
    دانش، منشأ هرگونه خیری است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
  • دل نوشته ای در نیمه شب نویسنده: نوید یکشنبه 88/1/16 ساعت 3:4 ص
  • سلام یاس همیشه با کلاس من

     الان نیمه شب یکی از روزهای ابتدایی سال جدیده و من بعد از گذشت سالها هنوز نتونستم فراموشت کنم .

    ستاره احساس میکنم هر چی بیشتر از زمان دوری من و تو میگذره التهاب یاد  تو بیشتر و بیشتر در تارو پود روح من رخنه میکنه و ریشه هاش مستحکمتر میشه

    خیلی با خودم در این سالها کلنجار رفتم تا همونطوری که تو بیخیال من شدی و فراموشم کردی بتونم فراموشت کنم اما هرگز این اتفاق نیفتاد .

    میدونم یه روزی شاید سالهای سال بعد بالاخره گذارت به این صفحات و این نوشته ها میخوره اینا رو واسه اون روزی که تو بیای و بخونی نمی نویسم

    واسه دل تفتیده و تبدار خودم مینویسم نمیدونم چرا هنوز بعد از اون همه بیوفایی تو بعد از اون همه آدمی که رنگ و وارنگ اومدن و تلاش کردن روزنه ای تو قلبم پیدا کنن و نا امید شدن و رفتن و بعد از گذشت این همه سال چرا اشک چشمام خشک نمیشن ؟

    نمیدونم چرا هنوز وقتی قلبم درد میگیره و بهانه گیری میکنه فقط پشت در خونه توست

    که آرومش میکنه و هنوز اون کوچه پس کوچه های پر خاطره و اون مدرسه هنوزم که هنوزست بوی تو رو میده و لذت حضورت رو برام تداعی میکنه چرا؟ چرا؟.....

     


  • نظرات دیگران ( )
  • هنوزم یاد من هست نویسنده: نوید جمعه 86/12/3 ساعت 12:13 ع
  •  

    یه روزی تو سایه های غم منو تنها گذاشتی ولی باز باور نداشتی که دوستت دارم

    یادته بهت میگفتم که فقط من تو رو دارم ولی باز باور نداشتی که دوستت دارم

    همه قول و قرار هات  یاد من هست  همه خاطره هات همراه من هست

     

    هنوزم عکسی که یادگاری دادی موقع تنهایی همزبون من هست

    عزیزم خدا نگهدار تو برو سفر سلامت سرنوشت من همینه این  واسه من شده عادت

    تو برو ولی نگاهت هنوزم پیش نگامه 

    که همش بهم میگفتی  عشقت آخرین پناهه

    دارمت گفتن هات هنوزم یاد من هست ستاره

     


  • نظرات دیگران ( )
  • در قلبمی تا همیشه نویسنده: نوید جمعه 86/11/26 ساعت 8:45 ع
  •  

    به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست      

     ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

    ستاره همیشه در قلب من این روزها وقایع جالب و در عین حال غیر قابل باوری پیرامون من اتفاق میفته چند روز پیش یه نفر بهم گقت از طرف یه بانویی که خیلی دوستش داری پیام دلنشینی دریافت خواهی کرد و قلبم برای ساعتی از حرکت باز ایستاد .نمیدونم چه جوری برای تو حال خودم رو بعد از شنیدن این حرف بیان کنم . فقط میتونم بگم به سرعت خودم رو به خونه رسوندم و با صدای بلند شبیه فریاد گریه کردم و گریه کردم و گریه کردم .اونقدر که نفهمیدم چه جوری خوابم برد .

    یادته هدیه هایی که بهت میدادم ویژه ترین و قشنگ ترین نوع هدیه برگشت ناپذیری بود که میشد یه نفر بهت بده. تو شاید بتونی فراموشم کنی ولی هدیه ویژه من روی لبهات رو هرگز نمیتونی فراموش کنی و نه میتونی برگردونی . بین من و تو عالمی زیبا و غیر قابل تصور برای بقیه در جریان بود که هرگز نمیتونیم این خاطرات رو با هیچ کسی دیگه تکرار کنیم چون فقط و فقط منحصر به خودمون بود .

    امروز یه خانم مسن در یه شرایط ویژه برایم یه دعایی کرد که بغض نذاشت جوابشو بدم و فقط تونستم چند قدم ازش دور بشم و همونجا تو خیابون بلند بلند گریه کردم . میدونی چی گفت؟ گفت خدا الهی هر آنچه در قلبته  بهت بده .

     


  • نظرات دیگران ( )
  • به بهانه فصل گل نرگس نویسنده: نوید جمعه 86/9/23 ساعت 2:19 ع
  •  

    تنهایی و سکوت و یه عشق خاموش در قلب من مثل یه آتش زیر خاکستر ؛ در و دیوار این خونه و این شهر همه یاد آور روزهای گرم و صمیمی در کنار هم بودنمونه ، چه روزگاری داشتیم و چه حال و هوایی ، حالا من موندم و تنهایی و سکوت و تنها مونسم یعنی یاد تو، خاطراتم تنها باقیمانده ویرانه قلب منه ، میدونم الکی زنده ام و تنها دلخوشی بودنم همین نفسیه که داره میاد و میره ،حیف نمیتونم قطعش کنم چون خدا اینجوری نمیپسنده ، نمیخوام دنیای خرابمو با یه آخرت خرابتر عوض کنم دلم به این خوشه شاید اون دنیا دل بیرحم و سنگدل تو نرم شد و به آرزوی با تو بودنم رسیدم .

    نازنینم من این خلوت تنهای با یاد تو بودن رو با هیچی عوض نمیکنم تو اونقدر در قلب و روح  من ریشه داری که نمیتونم فراموشت کنم. قدم زدن در کوچه های تنهایی  واقعا سخت و سنگینه  یه جور مرگ تدریجیه یه جور عذاب دائمیه ، منو تو لحظه های خیلی باشکوهی داشتیم که با غفلت و سهل انگاری همشو از دست دادیم . حالا منم و یک تن خسته و رنجور و یک قلب ویرانه و داغون .

    دنیای غریبیه ستاره ، حالا دیگه ستاره های آسمونم بهم چشمک نمیزنن ،حالا دیگه زیباترین موسیقی دنیا برام مسخره ترین آهنگه چون ملودی صدای تو رو دیگه نمیشنوم. تو گذاشتی و رفتی و منو در غربت تنهایی خودم اسیر عشق سوزان و خاطرات  شیرین با هم بودنمون کردی .

    یاس بی احساس سنگدل من ، فصل گل نرگس رسید  و تو دیگه نیستی تا بانهایت عشق و صمیمیتم تقدیمت کنم و دنیای شادی و زیبایی رو در چشمان قشنگت ببینم. یادش بخیر یادت میاد ؟

    میدونم منم خدایی دارم همون خدایی که تو رو بهم نشون داد میدونم الانم فقط همونه که میتونه کمکم کنه بی وفایی و نامردی و جفای تو رو می بخشم و از خدا میخوام خودش به هر دومون رحم کنه. تنها اونه که میتونه قلب ویرانه منو درک کنه و تنها اونه که میتونه در این سخت ترین لحظه های زندگیم کمکم کنه.  

     

     


  • نظرات دیگران ( )
  • بوی تن تو نویسنده: نوید دوشنبه 86/8/28 ساعت 2:50 ع
  •  

    فکر کردی عطر حضورتو نفهمیدم؟ممکنه عطر لباستو عوض کنی ولی عطر تنتو که نمیتونی پنهون کنی.

    در و که باز کردم حضورتو با تموم وجودم درک کردم بوی تنت همون بوی آشنا همون بوی قدیمی و صمیمی قلبم شروع به طپش ناهماهنگ کرد دست و پاهام شروع به لرزین کردن

    یعنی واقعا تو اومده بودی؟ناخوداگاه تموم خونه رو شروع به جستجو کردم ولی نبودی. ستاره تو بازم رفته بودی ولی دوباره عطر حضورت خونه رو پر کرده بود دوباره خاطرات گذشته رو واسم زنده کردی. کاش چند لحظه زودتر اومده بودم کاش میومدم و دستای مهربونتو دوباره میگرفتم و ازت خواهش میکردم دیگه نری . حیف و افسوس بر عمری که گذشت و  بی تو گذشت.


  • نظرات دیگران ( )
  • کاش میدونستی... نویسنده: نوید پنج شنبه 86/8/24 ساعت 2:24 ص
  • دیروز همه چی دست به دست هم داده بود تا ببینمش ؛ مدتی بود که سعی میکردم هر جور شده  فراموشش کنم ولی دیروز بهم ثابت کرد هنوز مثل روز اول دوستش دارم حتی بیشتر . همون ستاره باشکوه و زیبای من بود که آروم آروم داشت قدم میزد. تموم بند بند تنم شروع کردن به لرزیدن دیگه هیچی دست خودم نبود اصلا  نفهمیدم چه جوری اون لحظات کشنده رو تحمل کردم و چه جوری اومدم خونه . التهاب دیدن تو بد جوری منو بهم ریخته بود تا ساعتها همونطور میلرزیم و اشک میریختم .

     

    خیلی خنده داره نه؟ یکی از گرد راه رسید و قلبمو دزدید و با خودش برد کسی که بهم پشت کرد و کسی که نامردانه تموم مردانگیهای منو نادیده گرفت و رفت و ... ولی حالا من دارم براش پرپر میزنم دارم براش اشک میریزم و هنوز با گذشت سالها همونطوری مثل روز اول و حتی بیشتر عاشقانه دوستش دارم .

     

     ازون روزایی که آموزش رانندگی پارس میرفتی یادته ؟سایه به سایه دنبالت بودم و همینطور بعدش مدت زیادیه که دیگه بیادم نیستی و .... ولی من تموم این مدت کنارت بودم وتو ... بگذریم خیلی سعی کردم به ورزش و کوهنوردی پناه ببرم شاید بهترین کاری بود که میتونستم انجام بدم و موفق هم بودم چون تو ازم خواستی همیشه قوی باشم تا اگه یه روزی منو دیدی با افتخار بگی این همونیه که یه روز باهاش بودی ولی یاد تو عشق تو و دوستی تو ریشه دار تر ازینی بود که میشد تصور کرد و حالا اینجوری داره بروز میکنه یادته یه بار خودت بهم گفتی مگه یه زن از مردش چی میخواد؟مهم برای زن قلب مردشه و من با تموم وجودم قلبم و تقدیمت کردم چند وقت بعدش یادمه بهم گفتی تو چی داری که من عاشقت شدم؟اونجا بود که فهمیدم قلبمو گم کردی .


  • نظرات دیگران ( )
  • هنوزم... نویسنده: نوید جمعه 86/7/27 ساعت 7:54 ص
  •  

    هنوزم این خونه بوی تو رو میده مخصوصا وقتی هوا ابری میشه و غبار دلتنگی دلم به آسمان آبی سرایت میکنه

    هنوزم در خیال خودم تو رو میبینم که در و باز میکنی و وارد خونه میشی و موجی از شعف و شادی در قلبم به پا میکنی

    ستاره؟تو هم این روزا به یاد من هستی؟میدونم دلتنگی من بی سبب نیست.

    نفسهام خیلی سنگین شده .جایی واسه فرار کردن ندارم هرجا برم روی تو جلو چشم قلبمه .

    میخواستم امروز صبح برم کوه .ولی یادم افتاد اون روزا که میرفتم کوه همش با تو بودم و با تو حرف میزدم.

    ازون بالا خونه تو رو نشون میکردم و خیره بهش نگاه میکردم .

    منصرف شدم و ترجیح دادم اشکهای دلتنگیمو همین جا بریزم ، جای پاهای تو .

     


  • نظرات دیگران ( )
  • نیومدی نویسنده: نوید سه شنبه 86/7/24 ساعت 6:50 ص
  • دوباره یک پاییز دیگه از راه رسید و بادهای سرد پاییزی وزیدن گرفتند ؛ دوباره فصل برگ ریزان شروع شد و برگهای سبز و زیبای درختان زرد و پژمرده شدند و بر روی زمین سرد ریختند و تو نیومدی.

    یه فصل غمگین دیگه آغاز شد ومن همچنان پشت پنجره نگاهم خیره به در ماند و تو نیومدی.

    تو همونطور مثل قدیما سوار مرکب غرور خودتی و میتازی و من همونطور مثل قدیما با چشمانی بارونی و قلبی آکنده از درد عشقت منتظر فرود تو از این مرکب سرکش و نابود کننده هستم.

     ستاره تاکی؟ چقدر میخوای جوونی و شادابیتو خرج چیزای بیهوده و بی ارزش کنی؟ چرا به ندای عشقی که از اعماق قلبت بر میاد پاسخ نمیدی؟ چرا غرور بیجا و ویران کنندتو دور نمیریزی؟

    این روزا خیلی دلم گرفته  ناخود آگاه اشک در چشمام حلقه میزنه  و با یه آه بلند سعی میکنم درد بنیان کن و جودمو تسکینی چند لحظه ای بدم .

    خیلی بیادتم ستاره و خیلی دلتنگتم .


  • نظرات دیگران ( )
  • غزل نویسنده: نوید یکشنبه 86/7/15 ساعت 6:50 ص

  • نظرات دیگران ( )
  • تا شقایق هست .... نویسنده: نوید جمعه 86/7/13 ساعت 5:23 ص
  • یاد باد آن روزگاران یاد باد.....یادش بخیر شبهای قدر 4 سال پیش یادته؟چقدر دلهامون شفاف و چقدر بار گناهامون سبک تر از حالا بود؟ ستاره جان چه دورانی داشتیم شبهای سرد و لرزشهای شبانه در باغ رضوان حرم امام رضا یادته؟درست در نیمه شبهای قدر ؟ یادته با چه سوز و حالی رفتیم در جوار آقا و مراسم احیا و قرآن سر گرفتیم بی خیال از دنیا و عاقبت سرنوشتمون؟ چون قرآن روی سرمون بود و دلمون گرم به عنایت مولا . ولی غافل بودیم از نفس سرکش و قدرت شیطان . حالا ببین چی بروزمون اومده؟یه نگاهی به رفتار و اعمالمون تو این چهار سال بنداز .ببین چقدر دور شدیم؟هم از خدا دور شدیم هم از خودمون . فکر کردی 4 سال دیگه با این وضع کجاییم؟بیا تا بیشتر ازین دیر نشده برگردیم بیا جبران کنیم باور کن هنوز میتونیم یه کارایی بکنیم بیا تا هستیم و تا قدرت داریم همو باور کنیم و اشتباهات گذشتمون رو محو کنیم ستاره هنوز میتونیم و هنوز فرصت داریم بیا تا بتونیم شبهای قدر سال دیگه حرفی برای گفتن داشته باشیم.


  • نظرات دیگران ( )
  •    1   2      >
  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ